بهترین افسر ایمنی جهان
مرداد سال ۱۳۸۳ بود. عسلویه، ده پرک، خوابگاه ما آنجا بود. من مسئول هیدروتست خط لوله ۵۶ اینچ بودم. جوان بودم، ۲۶ سال داشتم. این خط لوله گاز را از پالایشگاه ۴ و ۵ به سمت شهر جم و ایستگاه افزایش فشار گاز میبرد. از برنامه عقب بودیم.
کارفرمای ما شرکت آجیپ از ایتالیا بود. به دلیل شرایط کار، از یک شرکت کانادایی ابزار تست گرفته بودیم—شرکت Weatherford، که در هیدروتست خط همکار ما محسوب میشد.
این شرکت یک رئیس کارگاه انگلیسی داشت به اسم برایان کنت، حدود ۶۰ ساله، چاق، کوتاهقد، کممو و معتاد به الکل. حالا شما تصور کنید، در ایران و معتاد به الکل! نمیدانم از کجا تهیه میکرد، شاید از ایتالیاییها میگرفت.
هر روز صبح ساعت ۶ از خوابگاه بیرون میآمدم. برایان هم از خوابگاه خودش که حدود ۵۰ متر فاصله داشت، خارج میشد. من زودتر میرفتم و منتظرش میماندم. در طول روز بیش از ۴ یا ۵ ساعت با هم کار میکردیم.
صبحها که منتظرش بودم، اگر سرحال بود و رنگ صورتش قرمز، یعنی الکل به دستش رسیده و روز خوبی در پیش داشتیم. اما اگر چهرهاش سیاه بود و سخت راه میرفت، یعنی الکل نداشت و روز سختی در انتظارمان بود.
در چنین روزهایی حتی نمیشد با برایان حرف زد، چه برسد به کار کردن.
یک روز صبح وضعیت گروه هیدروتست از نظر ایمنی خراب بود. هفته قبل حادثه داشتیم، و حالا باید به جلسهایمنی نزد رئیس سایت آجیپ، جناب آقای باراتلا، و همکاران ایمنی کارفرما میرفتیم. مشخص بود که جلسه خوشایندی نخواهد بود.
نگران برایان بودم و دعا میکردم که سرحال باشد.
اما وقتی آمد، چهرهاش سیاه و داغان بود، حتی راه رفتن برایش دشوار شده بود. ناامید شدم اما چارهای نبود، باید میرفتیم.
گفتم: "Today we have HSE meeting in AGIP Office. Also, we have to take our HSE officer to that meeting."
(امروز در دفتر آجیپ جلسه ایمنی داریم و باید افسر ایمنی خودمان در آن جلسه باشد(
برایان با زحمت گفت: "Let’s go to HSE officer office."
(برویم دفتر افسر ایمنی )
با هزار دردسر به کانکس افسر ایمنی رسیدیم.
وقتی درب کانکس را باز کردیم، افسر ایمنی به تمیز کردن میزش با مایعی بیرنگ که در یک آبپاش ریخته ریخته بود، مشغول بود. هنوز فرصت سلام و احوالپرسی پیدا نکرده بودم که برایان شروع به بو کردن هوا کرد.
گویی جان تازهای گرفت!
با شوق گفت: "Such nice smell, is that alcohol? Is it white alcohol?"
( چه بوی خوبی! این الکل است؟ الکل سفید؟)
افسر ایمنی با تکان سر تأیید کرد.
برایان یک لیوان از روی میز برداشت، درب آبپاش را باز کرد و مقداری الکل داخل لیوان ریخت. سپس از بطری آب همان مقدار آب اضافه کرد و قبل از اینکه کسی فرصت واکنش نشان دهد، آن را سر کشید.
"Oh nice!"
این کار را سه بار دیگر تکرار کرد. سپس رو به افسر ایمنی گفت"You are the best safety officer in the: world!"
(تو بهترین افسر ایمنی در جهان هستی )
ظاهراً همهچیز حل شده بود.
به جلسه رفتیم، و به خیر گذشت.
اما صبح فردا...
ساعت ۶ صبح، وقتی از خوابگاه بیرون آمدم، با صحنهای عجیب مواجه شدم.
برایان جلوی خوابگاه من قدم میزد!
با نگاهی جویای حال پرسید: "Why you are waking up this much late?"
(چرا اینقدر دیر از خواب بلند میشی ؟)
و با شور و اشتیاق ادامه دادIs that best safety officer in the word, in his office? :
(آیا بهترین افسر ایمنی جهان در دفترش هست ؟)
و خودتان تعجب من را تصور کنید...
از آن روز به بعد، برایان دیگر هیچوقت سیاه و کبود نبود!
مازیار کی نژاد
دیدگاههای بازدیدکنندگان
داستانی هم از همسر جوان کنت بگو مازیار جان
496 روز پیش ارسال پاسخچشم . حتما
480 روز پیش ارسال پاسخ